زين الدين محمود واصفى

99

بدايع الوقايع ( فارسى )

و له ايضا « 1 » مضطرب گردم چو گيرد در گلويم تيغ يار * در گلوى هركه گيرد آب ، گردد بيقرار تيغ خود را چون كشد بر سنگ خوش مىآيدم * ز آنكه چون بر سنگ غلطد آب گردد خوشگوار در ميان تيغ خوبان دست و پائى مىزنم * آشنا بايد كزين گردابم « 2 » آرد بر كنار بگذرد از استخوانهاى تنم تيغش چو نيست * مانع آب تيز را خاشاك و خس در رهگذار تيغ تو چون از سرم بگذشت جان دادم روان * آب چون بگذشت از سر غير مردن نيست كار چون نيامد بر سرم تيغ تو چشمم خشك شد * آب چون نايد ز بالا خشك گردد جويبار واصفى تيغ ترا مىبيند و محروم از آن * مىكند بر آب از حسرت نظر چون روزه‌دار « 3 » و له ايضا « 4 » چون بر سر است تيغ تو نتوان كشيد آه * بايد به زير آب نفس داشتن نگاه پيوسته روشن است دل من ز تيغ تو * از آب اگرچه اخگر سوزان شود سياه از آرزوى « 5 » تيغ تو بگداخت چشم من * آرى ز قحط آب بود خشكى گياه

--> ( 1 ) - چنين است نسخهء T ، در C : دوم 2 . ( 2 ) - A و T : گرداب ( 3 ) - سه كلمهء اخير از نسخه A حذف شده است . ( 4 ) - C : سيوم 3 ، A : له ، ( 5 ) - A : از آب .